ناز دانه

فدای ناز عشقت ناز دانه / که عشقت کنج دل زد آشیانه
به یاد سوزش مجنون ز لیلی / به یادت سوختم در این زمانه
عاشق

فدای ناز عشقت ناز دانه / که عشقت کنج دل زد آشیانه
به یاد سوزش مجنون ز لیلی / به یادت سوختم در این زمانه
قلبم برایت نامه ای پر از اشک فرستاده بود
لبخند بزن که دارم برایت ناله می کنم
قلبم درد می کند
گهگاهی ایست می ترسم از حرکت بایستد
قلبم را می گویم ضربانش از وقتی رفته ای کمتر شده
عشق هم اینگونه تمام می شود
با نگاهی به گذشته
رفته بودم فراموشت کنم
یادم رفته بود که برای چه رفته بودم
راستی تا یادم نرفته
سلام عشق دور افتاده
سلام لحظه های رفته
سلام بن بست کلمه های خالی
سلام "دیا"ی من
کجایی؟
قلبت کدام چشم را می طلبد؟
یادم آمد
رفته بودم عشق بابا نان داد را یادم بیاورم
اما نه نانی مانده بود نه عشقی
بابا هم خسته تر از همیشه پشت در منتظر نگاه معصومانه ی کسی بودکه نمیدانیم کیست
روزگار ما هم اینگونه سپری می شود "دیا"
روزی که نداریم
کاش می آمدی و روزگار ما می شدی
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که
نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟
گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه
خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي :
به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...
تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي
شبـ ـــ را دوستـــ ـــ دارم ...!چرا کـ ـه در تاریکیـ ـــ ...
چهره هـ ـا مشـ ــخص نیستـ ــــ !!
و هر لحظه ...
این امیـ ـــد ...
در درونم ریشـ ــــه می زند ...
کـه آمده ای ...
ولـ ـــی من ندیده ام!!!